زمستان کوتاهست
در آغوش بلند تو.
پی نوشت/ بلندی آغوش عمق دارد اما تاریک نیست.
زنبورها هجوم آورده اند
نيش نمي زنند
مي خواهند لانه بسازند
روي تيرآهن 18 من
روي پشتم.
كه هندوانه مي فروشم به شرط چاقو
تروريست نيستم آقا!
من نمي دانم از چه؟!
فقط از ابعاد يك فاجعه
تصاوير هاي لايت مي بينم
به رنگ موهاي(ميم)
كلامم قاچ شده در دهان هندوانه
از بس گفتم كمونيست نيستم آقا!
من كه بي برادرترين در زمين فرو افتاده ام
شام لوبياي سحر آميز مي كارم
و صبحانه
قاطي نان و پنير از آن بالا ميروم...
بزرگراه گمشده
شعر از پل الوار است
زمين را زير سايه ات حفر كن
يك سفره آب
نزديكيهاي پستانهايت
كه درآن غرق شوم
مانند يك سنگ.
چمباتمه زده بود ماه
بي تفنگ
در برجك سربازي من
كه سينه خيز روزي هزار بار از حلقه نامزدي تو گذشتم
مرخصي به بسته خالي سيگار
و سيم خاردار
دار و ندار من.
از قطاري كه تو خواب بودي
پياده شدم
با دستهاي دست دوم در ساك
و
آناكارنينايي
كه كار دستم داد.
من نمي نويسم كه تو بنويسي
اين كلمات مسموم مشكوك را
بنويس كه من نمي نويسم
اين قلب كه كار گذاشته اي زير پل انقلاب من
زير پاهاي سست ترين زلزله
از ريشه هاي يك قارچ هم كمترم
اين نوشته روي سنگ
شاخه در كوههاي ديگر مي پيچد
اين دستها دست در دستهاي ديگري مي كارند
اين حرفها مي ميرند از بي آبي كلمات مادر زاد
پراكنده مي شوند و تمام نمي شوند
اين خورشيدهايي كه مي وزند از جانب اينجانب
از پنجره من نزديكتر
از نقاشي مشكوك تو
از وان گوگ هم نيست
اين كه ديوانه ميخندد
اين ابراز من خوشش بيايد
باران هم ببارد
ابر نيستم اگر اين ستاره ها دست بسته بميرند
باز هم از اعدام باز مي گردم
مي خندم.
شانه به شانه هم
تيرآهن 18 هم
جوانان زير 18سال همه با هم بخوانند:
مترو متروك نيست
اس ام اس ها طولانيند.
۱
با موبايل اين همه ايل
در دسترس نبودی
تو مشترک مورد نظر نبودی.
۲
گربه اي ليس مي زند بشقاب را
وشب میشود
تورا بوسید.
آغوش من كوچك نيست
چشم باداميها خوابند
و حلقه گرد زحل تنگ تر مي شود.
بپر از پامير
بگذر از هيماليا
دهان كوچكتر از آتشفشان نيست
فقط اينجا نيروي جاذبه كم است.
حالا كه بزرگ شده اي
خوب مي تواني
چشمهايت را سايه بزني
و ابروهايت را باريكتر به جان من بياندازي
بعد هوايي ترازهمه پرندگان
پر بگيري
بي آنكه دستهاي مرا بگيري.
چاي ما طعم استوا مي دهد
مادرم مي گويد :
اگر قند نبود ؟
ومن زير كـــــوبا خط شيريني مي كشم
از فر يزر يخچال ما
بوي قطب مي آيد
آه دندانهاي اسكيموي من هر روز به شكار مي روند .
منم كريستوف كلمب
كاشف امريكاي زيبايي تو
بي قايق ونقشه
اي لب تو جغرافيا.
سرعت ميگيرد اين تختخواب
با آباژور خاموش
درخيابانهاي خلوت،
فقط كافيست
ليواني آب تهران به من بدهيد
تا آرام بگيرد اين كدﺋين،
وتعريف كنم
كه تمامي خوابهاي من هيچ تعريفي نداشته اند تمامي عمر
كه اين زن
كه اين خيابان
كه اين حرفها
از دست من در مي روند،
روي دستهاي من مرده اند،
فقط ليواني آب تهران به من بدهيد
داشت يادم مي رفت،
حرفهاي ديگري هم بود
اما مگر مي گذارد اين ميگرن.
تو چندمين شخصيت آن قصه بودي؟
مرد بودي يا زن؟
زن نمي گرفتي يا شوهر نمي كردي؟
سرعت مي گيرد اين تختخواب
با آباژور خاموش
در خيابانهاي خلوت،
فقط كافيست كه كلاه از سر بردارم و مزرعه هاي تو را...
نه ميخواهم روش ديگري انتخاب كنم
اما چه فايده اي دارد
كه اينجا برج ايفل ندارد
تا آن پرنده مردني من باشم.
سرعت مي گيرد اين تختخواب
با آباژور خاموش
در خيابانهاي خلوت،
اگر آمدي ميدان آزادي بزرگ است و تكراري،
توي كيفت خشابي فشنگ بگذارو
برق لب و كرم ضد آفتاب
بيا ميدان آزادي را جاي ديگري ببريم
هر جايي كه تو آمدي ميدان آزادي من آنجاست،
نه تو هيچ وقت آزاد نبودي
ليواني آب تهران به من بدهيد
تا پايتخت همه حرفهاي عاشقانه جهان شوم.
با اينهمه
شبها سگهاي ولگرد در پاريس هم پارس مي كنند.
ليواني آب تهران به من بدهيد
تا آرام بگيرد اين وطن،اين تن،
ميدان آزادي كوچك است
ومن حرفهاي ديگري نيز داشتم
مي ترسم لو برويم.
1
هزار فرسخ زير ماه
مورچه
و
وزن سنگين ناتواني من
با تو
هزار فرسخ زيرمورچه.
2
رود خانه بي پل
بي پل الوار
مي ميرد
به سمت روستاهاي دور.
3
به شماره
تمامي تلفنهاي جهان
عشق شلوغ
و پشت خط
تمامي حرفها
خط خطي.
4
بوي نم اشكهاي شبانه
روي نيمكت
با خاطره اي خراب در پاكت
خوراكي براي كلاغها.
***
۵ زن
برشي از ماه
پشت ملافه ها
توي اتاق خواب
...وكلاغ هر روز براي من چيز تازه اي مي شود
كه سر گرمم كند
پيانويي
دوچرخه اي
چتري
كتابي
وگاهي فرغوني تا خاليم كند.
سلام عزيزم !
باز هم كتابهاي / شازده كوچولو
صيد قزل آلا در امريكا
و- وقتي از عشق حرف مي زنيم از چه حرف ميزنيم
را بخوان ،
بي شك ميتوانند در اين سرما و تنهايي كمكت كنند.
منهم تمامي زمستان بيدارت ميمانم تا دوباره بهار عاشقم شوي.
ميبوسمت...
بوي گلهايي ميدهي كه وحشي نيستند ،
تو بوي كاليفرنيا مي دهي.
صندلي اسب
اسب چوب
چوب عشق
عشق تراوا
تراوا تورابه ياد حرف زدنم ،مي اندازد.
كبو تري بي سرم
در حمله هيروشيماي يك گربه
هيچ كدامتان مرا نمي شناسيد
اما روي اين كلمات دست ميگذارم
و قسم ميخورم كه گرسنه ام.