تبليغاتX
تیر آهن 18

             / شعر از رضا براهني است/

 

نرو به من بگو

 كه كجا ميروي

 پس از آنوقتها كه روياها تعطيل مي شوند

 و ما به گريه روي مي آوريم

 بمان!

 مني كه دست ندارم چگونه كف بزنم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت توسط آ ر ت و

سونامي گرد بادي در ميدان شهر پيچيد

 

ونامهاي تازه آورد

 

«پتروس

 

جك

 

ويليام

 

اميلي»

 

چراغها

 

چهل چراغها

 

چهل هزار چراغها هم

 

نميتوانند بي قراريهاي انتقالي تو را پنهان كنند

 

اين روزها فكر ميكنم

 

رفيق چه ناگوارا!

 

اين گربه هم بي قرار است

 

و لنگان لنگان زير پايمان را خالي مي كند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت توسط آ ر ت و |

اين كلمات حتما˝ بزرگ شده اند 

 

كه چادر سر مي كشند

 

و مي توانند جاي من

 

تمامي قبض هاي  آب را سر بكشند

 

سبدي پرتقال بدزدند

 

گوشي تلفن همراه را همراه خود به پارك ببرند

 

نازي ها  كلمات مشكوك من!

 

تمامي خطها را تصرف مي كنند

 

و تمامي شب مي رقصند

 

 روي ميزي كه تو چيده شده اي

 

براي ريچاردها كف مي زنند

 

و پرتقالها را به پوست هم شبيه مي كنند تا صبح.

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت توسط آ ر ت و |

 

گلهاي روسري ات

 

بهار هار ميشوند

 

و خاصيت شيميايي اين شعر

 

كلاغها را گيج كرده است

 

اينجا تهران نيست

 

          صــــــداي

 

                جمهــوري

 

                             عـــــشـــــق.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت توسط آ ر ت و |