تبليغاتX
تیر آهن 18
 

شلوغش نکن!

شاعرترین پرنده کلاغ نبود

و هر روز چیز تازه ای  برای من نمی شود

فریب خورده ام من فریب

پنجره نیستم

اگر ماه را زنده زنده قورت ندهم امشب

نامم را به گردن سگ می اندازم  از اول

و در تمامی راهها

 چهار بار دور خود می چرخم

بر درخت خط می کشم

بر خیابان خط می کشم

بر دیوارهایی که صد در صد

فرو می ریزند در صندوق خط می کشم

چه فرقی می کند

بهار است  یا  تابستان

 یا پاییز زیر میزی می گیرد  از درخت

سوت می کشم در قطار

قدم می زنم زیر  بارانی که در کتابها می بارد

گوش می دهم

در کمد لباسهای زمستانی

شالگردنی گریه می کند

و برف

آدم شده است.

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت توسط آ ر ت و |

 

شب هر کجا که تو نیستی می میرد

و صبح

 به زور

از تختخواب فلزی من بر می خیزد

این رویاها

ساخت چین هم نبودند

تا دور آنها دیوار بکشیم

خود را کشته ایم

اگر هم بشکنند

نمی توانیم  آنها را چسب بزنیم

به سمت دریا می دویم

غرق می شویم در شعر

در کلمات بی صدا

دست در دست  حروف  دسته دار

بر تخته پاره ها نجات پیدا می کنیم

با اینهمه

شب هر کجای من که بخواهد سر می گذارد

اما جیر جیرکی شده است

 تختخواب من

نمی میرد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت توسط آ ر ت و |