دیوانه که سرد شد
پشت دیوارها پنهان می شوم
هی فراموش می کنم ترانه ای را
که اسمت را زیر زبان من
یخ چال می کند
حالم به هم می خورد از سری صبح
آستینم را بالا می آورم
درختی را در کتابهای سال آخر می کارم
و از در پشتی مدرسه فرار می کنم
بد جوری به سرم
هوای دیویدبکام زده
سرم را بتراشم
و برایت فوروارد کنم.
تیر آهن۱۸
زیر پل
فکر اینم که یه جورایی محکمش کنم
لانه زنبوریش کنم
اما کو زنبور؟
کو زنبور کارگر؟
کو زنبور کارگر عاشق؟
پس نوشت: نمایشنامه(( داستان خرس پاندا از زبان یک ساکسیفونیست که دوست دختری در
سانفرانسیسکو دارد)) را خواندم تاثیر گذار بود و سرود ملی زیر را برای تمامی پرندگان
و تمامی حشرات و تمامی خودم نوشتم آنرا زیاد جدی نمی گیرم اما برای شما هم خوانده می شوم
چند روز...
***
امشب
گوش میدهم به تو
به خرسی پاندا که عاشق من شده است
به اسبی بالدار که با لهجه شیکاگویی برایم شیهه می کشد
به موش کوری که با ولع تمام
شماره موبایلم را میل می کند
به یک پارک در هر کجای جهان
که هزار بار گوش چرخ و فلک را کر می کند
به یک ساکسیفونیست آماتور
به یک بوکسور حرفه ای
به دوست دختری در سانفرانسیسکو
به فاحشه ای در مسکو
به جنگلبانی در آلبانی که بانی تمامی این حرفهاست
و قسم می خورم که رم پایتخت تمامی کشورهای جهان است
من لایه نازکی می شوم
تراشه ای از یک آی سی طبیعی
رشد می کنم
لبتابی می شوم بی تاب
از زبان تو بر می دارم
حروف متقاطع د و س ت ت د ا ر م را
می مالم روی برشی از لباسهایت
می مالم روی
برشی از کالباسهای خشک
با لباس می خوابم
روی بی خوابیهای تو خوابهای خوبی می بینم
می بینم از بینی ام خون آمده است
لخت لخت لخت مینویسمت
می گذرانمت از جلوی تمامی پنجره ها
می میرم در ملا عام
در زیر زمین اتفاقهای جالبی می افتد خاکشان می کنم
مین گذاری میکنم من را
زخمی بر می گردم
با تکماده تانکهای مرکاوا
امشب گوشهایم را می دهم وان گوگ
امشب دستهایم را میدهم کافکا
امشب پاهایم را میدهم نرودا
به پای پیاده هم اطمینان نیست
می گریزم تا پارناس
پارس می کنم تا پاریس
شبهای من
وای شبهای روشن من...