به ابر ها بگو
نگران شلوارهای من نباشند
من برایشان دست تکان می دهم
اما هواپیماها
فحشهای رکیکی می دهند
فرار می کنند.
پی نوشت: من همیشه نگران این بودم.
در کتابخانه
قدمهای قدیمی ترا می شمارم
در خانه
بوی کو کو می آید از نبودن تو
تا پاهایت را روی میز بچینی
تا عمیق در نوکیای من بخندی
تا کفشهای ترا کشف کنم
کور می شوم
تا آهنگ جدید شروع شود
هوا تاریک می شود از تو
نه من
نه تو
و نه نیمکتی که ...